من بشناس


دلتنگی لحظه

شعر و داستان و اس

منو بشناس تا بتونم قفس و پرنده باشم

من که تا همیشه باختم یه بارم برنده باشم

منو بشناس تا بتونم تو رو بشناسم دوباره

در تو گم بشم بمیرم پیداشم تو هر ستاره

منو بشناس تا همیشه

منو بشناس تو هیاهو

منو جستجو کن از خاک

از تن گلای شب بو

من دارم اینجا می پوسم پشت این دیوار سنگی

خوش به حالت که می خندی توی لحظه های رنگی

من دارم روز و شبامو پنجه می کشم به دیوار

تو داری دلخوشیاتو می بری به سمت تکرار

من دارم لحظه به لحظه می خونم تا ته فریاد

تو داری قصه می سازی واسه لحظه های بر باد

منو بشناس تا همیشه

منو بشناس تو هیاهو

منو جستجو کن از خاک

از تن گلای شب بو

بعد تو تموم دنیام شده این اتاق تنسرد

رفتی تلخی قهرت آیینه چشامو تر کرد

حالا بی تو باد وحشی می پیچه رو تن خسته ام

بغض ناگفتنیها رو تو گلوی شب شکستم



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در سه شنبه 10 اسفند 1389برچسب:,ساعت 0:52 توسط مریم| |


Power By: LoxBlog.Com